تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
مباش . گفت : يا شيخ ، آخير كجا باشم ؟ شيخ گفت : خود مباش ، و در هر كجا خواهى باش . بيت :
چو آمد روىِ مهرويم كه باشم من ، كه من باشم * كه آنگه خوش شوم با او كه من بىخويشتن باشم مرا گر مايه‌اى بينى بدان كان مايه او باشد * برو گر سايه‌اى بينى بدان كان سايه من باشم
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : در عرب به تمثيل گويند : إن تقدّم نحر و إن تأخّر عقر . يعنى ، اگر پيش رود بكشند ؛ و اگر باز پس رود پى كنند . در اين معنى گويند ، بيت :
چو در هر خانه‌اى بينى شه‌انگيز * چرا شطرنج مىبازى فروريز از آن گويند بيرون شو ز خانه * كه تا اصلًا نباشى در ميانه
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : كارى كوچك نيست كه آدمىزاد را بدان مقيد كرده‌اند كه در عبوديت استقامت نمايد و از آن تجاوز نكند . رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، گفت : آية :
« فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ
( هود : 112 ) مرا پير كرد . و گفت : يا ليت ربّ محمّد لم يخلق محمّدا . اى كاج كه خداى محمد نيافريدى محمد را . ابو بكر صدّيق كه خليفهء رسول اللّه بود گفت : ليتنى لم أكن . اى كاج كه من نبودمى . و على هذا ، انبيا و اوليا اين كلمات گفته [ اند ] كه « اى كاج كه ما را نيافريدندى » و همه فرياد از وجود خود و نگريستن قالب خود و ديدن عالم اجسام مىكنند . و آنان خواسته‌اند كه ايشان را همچنان در عالم ارواح رها كردندى و بدين عالم نفرستادندى . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : چون مجنون در كشاكش عشق ليلى فتاد و سلطنت عشق روى در نهاد او نهاد ، زمانى آزادى طفلى ياد آورد كه با ليلى رمهء بزغاله به چرا مىبردند و از اين دار و گير آسوده بودند و انشا كرد و گفت :
صغيران نرعى البُهم يا ليت إنّنا * الى اليوم لم نكبر و لم تكبر البُهم
يعنى من و ليلى هر دو كوچك بوديم و شبا [ نى ] رمهء بزغاله مىكرديم . اى كاج كه ما هر دو بزرگ نشدمانى و آن بزغاله‌ها نيز هيچ يك بزرگ نشدى ، تا امروز بدين درد بلا