و مصيبت گرفتار نشدى .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : مضرّت وجود آن است كه نصيب حظّ او همه از اين عالم است و فكر [ و ] انديشهء او همه در اين عالم است و نظر او جز در اين عالم فانى نيست و شناخت اين عالم بيش ندارد و همه ميل او اين جهانى است و انس او همه با اين عالم است . و اين جمله نتيجهء دورى است از خداى . و نفع او آن است كه چون توفيق حق دررسد ، او را از اين جمله بازتوانآورد و به خداى مشغول توان كرد . و گفت : مثل وجود مثل باز وحشى است : سالها او را ديده از اين عالم بربايد دوخت و او را به هر انواع تربيت داد ، تا انس يابد ، تا صاحب خود او را شكار آموزد ، و تا آنچه مطلوب است به ايام صيد افتد .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، اين كلمات بسيار گفتى كه وجود شخص كارخانهء بزرگى است كه بسى اسرارهاى خداى در او تعبيه است كه علم كس بدان نرسد .
پس گفتى : تبارك اللّه ربّ العالمين ، تبارك اللّه ربّ العالمين . و چند بار تكرار كردى ؛ آنگاه گفتى ، بيت :
دل به جان شد ، جان فروآمد به جسم * كس ندارد زين عجايبتر طلسم
فتبارك اللّه أحسن الخالقين .
فصل يازدهم در عدل حكّام
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : بندگان خداى دو قسماند : يكى ملوكاند كه حظّ ايشان عزّ مملكت است . ديگر رعيتاند كه قسم ايشان امن و استراحت است . و اين هر دو در يك تن اجتماع [ ن ] پذيرد : يا رعيت بودن و راحت يافتن رغبت بايد نمود و عنان جنيبت دولت فرو بايد گذاشت . يا مهابت و عزّ شاهى اختيار بايد كرد و دست از استراحت و راحت و فراغت و لذت ببايد شست ، تا رغبت در پناه دولت او امن و استراحت و عافيت توان يافت .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، فرموده است : السّلطان ظلّ اللّه فى الأرض يأوى إليه كلّ مظلوم . پس ، بايد كه همچنانكه شفقت و