از هوا بازآمد و همچنين گفت . سيّوم روز از هوا بيامد و گريه و زارى بسيار كرد و استعانت نمود و همچنين بگفت كه دعايى بكن ، باشد كه از كفر تن خلاص يابم .
بعد از آن ، چون وى برفت ، شيخ با ياران خود گفت : اى جوانمردان ، كسى كه در هوا به اين صفت مىپرد از كفر تن فرياد مىكند ، ما كه چنين خوش و فارغ نشستهايم خود چه خواهيم كرد و در حضرت راهروان و سابقان طريقت چه عذر خواهيم گفت ؟ اين مىگفت و مىگريست .
گويى كىام از جسم روان بازرهد * وز زحمتِ اين گران جان بازرهد
با جان و جهان چه عيشها خواهم كرد * آن روز كه جانم از جهان بازرهد
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : روح را كه در وجود محبوس كردند ، حكمت آن بود كه روح در عالم اصلى به ظهور آمد بىحجاب بود و در ميان نعمت وصال برآمده بود ، و قيمت آن نعمت نمىدانست و در صحراى عدم بىدرد و غم آسودهوار ، خليع العذار « 1 » ، پرواز مىكرد و از ذوق و شوق و مودّت و محبت و جميع مقامات و درجات بىبهره بود و از مشاهدهء خود بىخبر بود ؛ به ضرورت او را آيينهاى مىبايست كه جمال خود مشاهده كند و خلوتى مىبايست كه در آن اربعينى برآورد ، كماليّتى حاصل كند ؛ دل را آيينهء او ساختند و جسم را خلوت او كردند . آنگاه ، او را از عالم وصال روى در عالم فراق دادند تا درد و سوز و محبت و اشتياق در وى پديد شود و آرزوى حبّ الوطن من الإيمان در او سر برزند و از اين عالم ناپرواى گردد و به هيچ التفات نكند و طالب مرجع و معاد اصلى گردد و به قدم عبوديت درآيد ، تا در هر مقامى از مقامات اين راه كه برسد ، نورى او را به تازگى حاصل آيد و از اين سفر كماليّتى حاصل كند . اشارت سافروا تغنموا مراد جز اين نبوده است . بيت :
سفر را گر چنين قدرى نبودى * مه نو از سفر بدرى نبودى
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : وجود سبب حجب ساختند تا روح را بيازمايند كه در اين غيبت چگونه خواهد بود ، كه دوست از غيبت توان شناخت كه شرائط
هامش
( 1 ) . مهارگسسته ( لغتنامه ) .