آن در زير قدمهاى شما فسرده شد .
و نيز حديث است كه چون مؤمن به كنارهء دوزخ رسد ، دوزخ به آواز آيد و گويد :
بگذر اى مؤمن ، كه نور تو آمد و آتش مرا فرونشاند .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : اولياى حق ايشاناند كه ثقل وجود مزاحم ايشان نباشد و ايشان از بلاى دوزخ وجود خلاص يافتهاند .
فصل دهم در شرح وجود و قالب
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : وجود شخص به حقيقت دوزخى بزرگ است كه هر بلا و فتنه كه به شخص مىرسد همه از نتيجهء اوست ، و جمله خوارى و رسوايى دنيا و آخرت كسب اوست . بيت :
كلّ بلائى علىّ منّى * يا ليتنى أخذت عنّى
هر بلايى كه بر منست ز تن * كاجكى من گرفتنى از من
تا از اين زحمت و بلا و مشقّت كه دمبهدم از حوادثات مرا روى مىنمايد خلاص يافتمى :
تا آنكه من نبودم ، آسوده بودم از غم * رنجِ من از من آمد ، اى كاج من نبودى
جان بود همچو خورشيد ، در ابرِ تن نهان شد * بىنور از آن بماندم ، كاجى كه تن نبودى
تا بنجاس « 1 » تير بليّات و حادثات نكشتيمى . بيت :
دانى چه حكمتست كه فرزند را پدر * منّت ندارد ار دهدش روز و شب عطا
يعنى درين جهان كه محلّ حوادثست * در محنتِ وجود تو افكندهاى مرا
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : شيخ ابو الحسن خرقانى ، قدّس اللّه سرّه ، فرمود كه روزى در خلوت نشسته بودم ، شخصى از هوا درآمد و قدرى نان بر ورق انجير نهاده بود ، مرا داد و گفت : مرا دعا كن ، باشد كه از كفر تن بازرهم . و در هوا باز شد . دوم روز
هامش
( 1 ) . اين واژه را در هيچ فرهنگى نديدم . شايد برجاس باشد به معنى هدف .