شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : اين كار به بازى نيست و به آرزو و تمنا راست نيايد و به لاف و دعوى اين كار ز پيش نتوان برد و به سالوسى و زرّاقى و نيكنامى اين معنى يافت نمىشود ؛ بلكه سوختهء صاحبدرد مجرد آزاد بايد كه جان عزيز خود در اين راه صادقانه دربازد تا برخوردارى يابد . هر كس كه او را دردى نبوده است درمانپذير نشود . بيت :
جلّابِ وصل و شربتِ درمان طمع مدار * چون تيرِ درد در دل و در جان نديدهاى
پس ، اصل اين كار درد دين است ، و بىآن اميد وصل نيست . إنّما حرم الوصول بتضييع الأصول .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : زاهد ابو بكر همدانى ، رحمة اللّه عليه ، از عنفوان شباب در اين كار آمده بود ؛ و از اوّل جوانى تا آخر عمر ورد وى آن بود كه جملهء شب تا روز بر پاى بايستادى ؛ و بسيار بودى كه در شبهاى زمستان او را تبلرز بودى و از سختى مىلرزيدى و همچنان بر پاى ايستاده بودى . خادم وى نزديك او رفتى و گفتى : اين مخدوم ، آخر لحظهاى قرار گير و ساعتى بنشين چندانكه اين تب از وجود تو برود . گفتى : چگونه بنشينم چون مرا نمىگذارند .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : حاجى منصور ، كه مريد زاهد ابو بكر همدانى بود ، روزى از زاهد ابو بكر ، رحمة اللّه عليه ، سؤال كرد و گفت : يا شيخ ، پير شدى و اين زمان تو را ضعفها روى نموده است و قوّت جوانى نمانده است ؛ آخر تا كى خود را رنجه دارى و همه شب تا روز به پاى بايستى ؟ گفت : بقاى خداى باشد ، همچنين بايستم . و شيخ حسن خرقانى ، قدّس اللّه سرّه ، هم به اين عبارت ، فرموده است كه تا خدايى خدا باقى است ، درد ابو الحسن باقى است .
شيخ گفت : شيخ جنيد ، قدّس اللّه سرّه ، فرموده است كه هيچكس را نديدهام در عبادت كاملتر از شيخ سرى سقطى ، رحمة اللّه عليه ، كه نود و هشت سال بر وى بگذشت كه پهلو بر زمين ننهاد ، مگر در بيمارى مرگ . و سخن اوست كه اى جوانان ، كار به جوانى بكنيد پيش از آنكه به پيرى رسيد و ضعيف شويد و در تقصير بمانيد ؛