بيايند نه به پاى و با جمعى كه گويند « اقعدوا مع القاعدين » ، ايشان چه كنند كه به اسفل السافلين فرونشوند . بيت :
خواننده تو باش نزدِ خويشم * تا مركب پىبريده رانم
در ديده به جاى « 1 » ديده بنشين * تا نامهء نانبشته خوانم
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : هر كه را از اين دوست نصيبى ننهادهاند چه توان كرد ؟ طپانچهء « 2 » قضا و قدر مىخورد و در حسرت و محنت به سر مىبرد ، حتّى يبلغ الكتاب أجله . آرى ، چه توان كردن چو هيچ نمىتوان كردن ؟ ليس الفرار من القدر . بيت :
با قضا برنمىتوانپيچيد * با قدر برنمىتوانآمد
اگر عنايت حق تعالى باشد ، هدايت به ظهور پيوندد ؛ و اگر توفيق رفيق گردد ، بخت يارىها كنند ؛ و اگر نبود ، بيت :
اگرچه چاره كنم چون ز بخت يارى نيست * و گرنه هجر توام هيچ اختيارى نيست
هزار چاره برانگيختم وصالت را * ولى چه سود كه دولت به زور و بازو نيست
دولت از آن جمله نيست كه به حيله حاصل آيد ، يا به تدبير جذب آن توان كرد .
بيت :
كارها با قوّت از بنياد به * دولت و اقبال مادرزاد به
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، در اثناى فوائد كه فرمودى ، اين ابيات بسيار خواندى :
نگر تا حلقهء اقبال ناممكن نجنبانى * سليما ، ابلها ، لا بل كه محرومىّ و مسكينا
سنايى گرچه از روى مناجاتى همىگويد * به شعرى ديد حرصِ آنكه بايد ديدهء بينا
كه يا رب مر سنايى را سنايى ده تو در حكمت * چنان كز وى به رشك آيد روانِ بو على سينا
هامش
( 1 ) . در متن : جان .
( 2 ) . در متن : طپنچه .