ببستى ، بىشك از آن طرف فتح الباب شود .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : حديث صحيح است كه حق تعالى روز قيامت گويد : اى اولياى من ، دراز بازكشيد انتظار كردن من شما را در دنيا . به درستى كه خشك شد لبهاى شما در دنيا از تشنگى و مجروح شد چشمهاى شما از گريه و به پشت بازچسبيد شكمهاى شما از گرسنگى . پس ، امروز روز نعمتهاى شماست .
« كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ »
. ( الحاقه : 24 )
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : روزى ، شيخ احمد حوارى به خدمت شيخ خود ، ابو سليمان دارانى ، رحمة اللّه عليهما ، رفت . و شيخ احمد كان درد و سوز و غم و اندوه بود . چون شيخ ابو سليمان او را بديد ، گفت : يا أحمد الحوارى ، جوع قليل و عرى قليل و ذلّ قليل و فقر قليل و صبر قليل و قد انقضت عنك أيّام دنيى ، فما جوابك غدا عند ربّ العالمين ؟ يا احمد ، تو را گرسنگى و برهنگى و خوارى و درويشى و صبر اندك است ، و تو را در اين كمبضاعتى روزگار دنيا گذشت ؛ فردا چه جواب خواهى داد نزد ربّ العالمين ؟ شيخ احمد حوارى كه مرد كار بود با او اين خطاب مىرود ، بيت :
اى برادر حال بيكاران مپرس
شيخ احمد ، قدّس اللّه روحه ، گفت : عامر بن قيس ، رضى اللّه عنه ، فرموده است :
إنّ الأمر جدّ ؛ إنّ الأمر جدّ ؛ الجدّ الجدّ ؛ فلا تخالطوهم بالهزل . گفت : به درستى كه اين كار همه جدّ است ؛ اين كار همه جدّ است ؛ پس جدّ به كار آوريد و در اين كار جدّ نماييد و به هزل آميخته مكنيد .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : اگر سلطان درد در سينهء سالك سر برزند ، جمله صفات نفس سوخته آيد و سرّ فطرت غيب ، كه نور معرفت است ، ظاهر گردد . پس ، در اين راه ، سوختهء صاحب درد مىبايد تا اين كار از وى برآيد .
نكتهء نور در مكنون حجر مستور است ؛ چون سوختهاى بيابد ، در وى رسيدن حاصل وقت داند فى الحال . بيت :
برقى كه ز ميغِ آن جهان روى نمود * چون سوختهاى نيست كرا دارد سود
در هر دو جهان سوختهاى مىبايد * تا برق كه مىجهد در او افتد زود