تا چنين دردى نيايد در دلت * زندگى هرگز نيايد حاصلت
و گفت : در اين راه دردى چنان بايد كه سالك را ناپروايى هر دو جهان گرداند و يك طرفة العين از خداى به خلق نپردازد . من غمض عن طرفة عين لم يهتد إليه أبدا . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : شيخ ابو الحسن خرقانى ، قدّس اللّه سرّه ، فرموده است كه هر كه يك انديشهء خلاف طريقت در خاطر او بگذرد ، دهساله راه رفته بازپس افتد .
لا جرم هر كسى كه قيمت اين كار نداند ، تعظيم آن نشناسد و قدر آن نداند ، تهاون بالأمر من قلّة المعرفة بالأمر . بيت :
گر بىخبران قيمت اين درد ندانند * اى عقل تو بارى به يقين بينى و دانى
فرعون و عذاب ابد [ و ] ريش مرصّع * موسى و كليم اللّه ، چوبىّ و شبانى
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : درد مىبايد تا درمانپذير شود .
هر كه دلش درد اين حديث ندارد * جان وى ، اى جان من نبُرد دوايى
دعوى عشق ار كنى به مجلس عشّاق * سوز دل و آب ديده ساز گوايى
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : شيخ فضيل عياض ، قدّس اللّه روحه ، در آخر كار عزلت گرفت و متوارى شد . اصحاب حديث جمع شدند برفتند به در خانهء وى و در بگرفتند . فضيل چون از ايشان خبر يافت ، سر از دريچه بيرون كرد گريان و سوزان و از تحسّر محاسن خود مىكند . فقال : عليكم بالقرآن ، عليكم بالصلاة ، عليكم بالذّكر ، ليس هذا زمان حديث ؛ إنّما هذا زمان بكاء و تضرّع و استكانة و دعاء لدعاء الغريق . گفت : بر شما باد كه به قرآن خواندن و زارى كردن و ذكر گفتن مشغول شويد ، كه اين زمان حديث نيست ؛ بلكه زمان گريه و تضرّع و مسكينى و فروتنى است و دعا كردن غرقهشدگان . قال : إنّما هذا زمان احفظ لسانك و اخف أشغالك و عالج قلبك و خذ ما تعرفه و دع ما تنكره . پس گفت : اين زمان آن است كه زبان خود را نگاه دارى ، و خود را از اشغال سبك گردانى ، و علاج دل خود كنى ، و آنچه تو را سودمند بود فراگيرى و آنچه تو را زيان دارد رها كنى .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : از نشانهء درد دين آن است كه در جملهء مرادات بر خود ببندى و در جملهء نامرادى بر خود بگشايى . تا تو خود را چنين نسازى ، هيچ گشايش پديد نشود . چون تو از اين طرف در رسم و عادات و قسم مرادات بر خود