براى من دشمن داشتهاى ؟ فعلم موسى أن أفضل العبادات الحبّ للّه و البغض فى اللّه .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : عبد اللّه طاهر ، كه امير خراسان بود ، سيرتى نيكو داشت و فقرا و صلحا دوست داشتى . روزى ، به خدمت شيخ محمد بن اسلم طوسى ، رحمة اللّه عليه ، رفت تا او را زيارت كند . شيخ محمد او را بار نداد . روز آدينه بود ؛ بنشست تا آخر وقت كه شيخ محمد بيرون آمد . چون روى او بديد ، روى بر خاك نهاد و گفت : اى خداوند عزيز ، محمد بن اسلم از براى تو مرا دشمن مىدارد كه من بندهاى بدم ، و من از براى تو او را دوست مىدارم كه او بندهاى نيك است .
چون اين هر دو از براى تو است ، اين بد را در كار اين نيك كن . اين بگفت و بازگشت و شيخ را تشويش نداد . و آخر كار او را بدين كلمات بخشيدند كه از روى صدق از وى به ظهور آمده بود .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : در حديث صحيح است كه حق تعالى مىفرمايد كه حق است محبت من كسانى را كه يكديگر دوست مىدارند از براى من . و حق است محبّت من كسانى را كه [ با ] يكديگر مصافحه كنند از براى من . و حق است محبت من كسانى را [ كه ] يكديگر زيارت كنند . و حق [ است ] محبت من كسانى را [ كه ] به يكديگر پيوندند از براى من .
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : ابن عطا ، قدّس اللّه روحه ، فرموده است : كلّ وصلة أخوّة منقطعة إلّا ما كان فى اللّه عزّ و جلّ ؛ فإنّه كلّ وقت فى زيادة . گفت : همه وصلت و دوستى منقطع خواهد بود ، الّا آنچه از براى خداى باشد ، كه در دنيا و آخرت در زيادتى است ؛ و با وجود درد دين ، اين دولت و سعادت يافت مىشود .
فصل هفتم درد دين
شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : رونق و زينت و آرايش اين كار در درد دين است ؛ و بىدرد دين اين دولت و سعادت يافت نمىشود . پس گفت ، بيت :
درد مىبايد تو را در هر دمى * اندكى نه ، عالمى در عالمى
تا مگر آن درد ره پيشت برد * وز وجود خويش بىخويشت برد