تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
حق شيخ امين الدين تصرفى در خاطر پديد شد و سخنى كه در آن ادب نبود از من به ظهور آمد . شبانگاه ، مرا دردى سخت در دندان پديد شد ، چنان‌كه همه شب بىقرار بودم . همچنين ، سه شبانه‌روز از آن درد نياسودم و خواب در چشم من نيامد . بعد از سه شبانه‌روز ، شخصى مرا دوا كرد و گفت : اگر مىخواهى كه اين درد ساكن شود ، سرگين سگ در دهان فروگير . برفتم و آن را طلب كردم و در دهان فروگرفتم ؛ هيچ سود نداشت . شب چهارم چنان بىقرار شدم كه مرا طاقت و آرام نبود . در آن تعب مرا معلوم شد كه درد مرا از آن كلمات ناپسنديده بوده است كه از من به ظهور آمد در حق شيخ . در حال ، سر برهنه كردم و روى در خاك نهادم و از آن كلمات كه گفته بودم استغفار كردم و گفتم : يا شيخ ، از بهر خداى مرا عفو كن كه بد گفتم و سزاى خود يافتم و سرگين سگ در دهان خود ديدم به سبب آنچه گفتم . و اين زمان نادم و پشيمان و توبه‌كارم ، مرا ببخشاى . چون اين مناجات با شيخ بكردم ، در ساعت ، آن درد ساكن شد و به خواب رفتم ، و مرا خبر نبود تا روز ديگر كه از خواب برآمدم و آن درد به كلّى زائل شده بود از بركات شيخ ، قدّس اللّه روحه .

حكايت

بندهء كمينه را استماع افتاد از محمد بن داود بلدى كه روزى با استاد على نجار به خدمت شيخ رفتم . و استاد على [ را ] انگشتان دست مفلوج شده بود و هيچ كار نمىتوانست كرد ؛ و از خدمت شيخ مدد خواست و گفت : از معاملهء شيخ آن خواهم كه مرا معاونت فرمايد تا روايى و حركت در انگشتان آن مقدار بيابم كه تيشه بر دست توانم گرفت و كارى توانم كرد ، كه با خداى عهد كردم كه هر كار كنم نصيبى از آن به درويشان دهم . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، انگشتان وى در كف دست خود نهاد و دست مبارك بدان ماليد و دعا بخواند و باد بر آن دميد . فى الحال ، حركت در انگشتان وى پديد آمد و روايى چنان پديد شد كه همه‌روزه بدان كار كردى و فراغت وى از آن حاصل شدى از بركت شيخ ، قدّس اللّه روحه .