تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
دارم از كسى كه دعوى دوستى خداى كند و خدمت درويشان از براى خداى كند و از ايشان طلب نفع آخرت كند ، و توقع دارد كه حق تعالى مرادهاى دنيوى به وى دهد و آنچه مراد نفس او بود حاصل آيد و او را بىغم و اندوه و بلا و محنت بگذارد ، و اين خود محال بود . پس گفت : در حديث صحيح است كه هر كس كه هفتاد سال عمر در طاعت و عبادت پسنديده صرف كرده و در دنيا هيچ غمى و اندوه و بلا و محنت نيافته باشد ، فرداى قيامت آن عمل‌هاى وى كه عرضه دهند همچون طعام بىنمك باشد و آن را رونقى و زينتى نباشد . و اگر شخصى را عملى اندك باشد با وجود تقصيرات ، مادام كه در دنيا غم و اندوه و بلا بسيار كشيده باشد ، فرداى قيامت آن مقدار عمل وى [ كه ] عرضه دهند قيمت و زينت و وزن بسيار آورد . چون شيخ ، قدّس اللّه روحه ، اين كلمات بفرمود و احوال اندرون من به شرح بازنمود ، مرا از آن غم و اندوه فرجى پديد شد ؛ و بعد از آن ، كلمات شيخ مرا دليل شد كه هر غم و اندوه كه مرا روى نمودى از بركات تربيت و نصيحت شيخ آن را سهل شدى .

حكايت

بندهء كمينه را استماع افتاد از حاجى محمد بن كمال كه گفت : روزى ، دو خواجه از قزوين به خانقاه آمدند تا شيخ را زيارت كنند . شيخ در خانقاه نبود و در آن ساعت از براى جماعتى به ديوان رفته بود تا ايشان را شفاعت كند . آن دو خواجه احوال شيخ بازپرسيدند . اصحاب گفتند : شيخ حكّام رفته است . مگر در خاطر يكى از ايشان از آن كلمه كه بشنود انكارى پديد شد و گفت : شيخ را چه مناسبت به نزد حكّام رفتن . بعد از ساعتى ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، از در خانقاه درآمد . ايشان را نزد خود بنشاند و گفت : اى عزيز [ ان ] ، ما را هيچ اختيار از آن خود نيست ؛ بلكه تا چه فرمايند . و ما را هيچ از مال دنياى نيست كه در حق بندگان خداى صرف كنيم ؛ و به عوض آن ، خود را ايثار بندگان خداى كرده‌ايم تا هر مسلمانى كه او را حاجتى باشد و از ما معاونت طلب كند مدد كنيم او را . و چه جاى مسلمانان ، كه اگر جماعتى جهودان بيايند و از