تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
بام خان كه اين كمينه ايستاده بود ، نگاه كردم ، شيخ را ديدم كه از كوچهء محلّت بيرون آمد . چون به در خان رسيد ، اصحاب پيش شيخ بازرفتند و سلام كردند . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، فرمود كه در اين راه مىآمدم ، شنفتم كه يكى مىگويد ندانم كه در اين چه حكمت است كه تا درازگوشى در اين خان آيد ، جماعت درويشان و شيخ و مريد همه خسته و مانده و سرگردان باشند . و آن نادان نمىداند كه حق تعالى ابراهيم پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، و فرزندان او همه به كار داشت تا خانهء كعبه بساختند ، تا كافران و مشركان چهارصد سال بتان در آن بنهند و خاطرهاى ايشان از آن خوش آيد . اگر ما خستگى بكشيم تا بنده‌اى از بندگان خداى در آنجا آسايشى دهد ، چه زيان دارد ؟ چون شيخ اين كلمات بفرمود ، اصحاب تعجب نمودند از كرامات شيخ ، قدّس اللّه روحه .

حكايت

بندهء كمينهء را استماع افتاد از فقيه محمد بن حسن مشتانى كه گفت : روزى به خدمت شيخ رفتم و سلام كردم ، ديدم كه شيخ بر سر سجادهء كهنه نشسته بود كه پاره‌ها « 1 » بسيار بدان زده بود و به قرآن خواندن مشغول بود . مرا در خاطر آمد كه شيخى بدين بزرگوارى در سر سجادهء كهنه نشسته و خود را بىتكلّف ساخته ؛ اگر اين سجاده نو بودى ، همانا بهتر بودى . در حال كه مرا اين انديشه افتاد ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، روى با من كرد و تيز در من بنگريست و گفت : در مصابيح نخوانده‌اى در باب ستر كه وقتى سجاده‌اى از گليم به حضرت رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، بردند و آن سجاده دو علم « 2 » داشت ، رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فرمود كه اذهبوا بحميصتى هذه إلى أبى جهم و أتونى بنجانية أبى جهم فإنّها ألهانى أنفا عن صلاتي . گفت : اين سجاده به أبى جهم بريد و سجادهء كهنهء او را بياوريد نزد من ، كه در نماز چون نظر در آن كردم ، مرا مشغول داشت از نماز . پس گفت رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، آن سجاده ز بهر آن قبول نه كه نبايد كه دنيا به ياد او آورد . چون آن ذات مقدّس هر چيز كه تكلف در آن بود
هامش
( 1 ) . در متن : پارها . ( 2 ) . نشان .