تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
به دور انداخت ، و هيچ از آن به اندام من نرسيد و به سلامت برخاستم و شيخ را باز نديدم ، قدّس اللّه روحه .

حكايت

بندهء كمينه [ را استماع افتاد ] كه بر در خلوت‌خانهء درويش على بن عبد اللّه مورچه‌خانه‌اى بود ، و مورچه‌هاى بزرگ بسيار در آنجا بودند ، چنان‌كه بر در آن خلوت‌خانه گذر نتوانستى كردن . روزى ، على بن عبد اللّه به خدمت شيخ آمد و از آن مورچه‌ها شكايت كرد و گفت : از زحمت آن موران در خلوت نمىتوانم رفت و نيز در خلوت نمىتوانم بود و دفع آن به هيچ‌گونه نمىتوانم كرد . شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : برو و ايشان را سلام برسان و بگوى كه درويشان مىگويند كه
« أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ »
( الزمر : 10 ) ؛ زمين خداى فراخ است ، كرم كنيد و به جايى ديگر برويد . على بن عبد اللّه برفت بر در سوراخ آن موران و گفت : اى موران ، شيخ شما را سلام مىرساند و مىگويد كه « ارض اللّه واسعه » ، زمين خدايى فراخ است ، كرم كنيد و به جايى ديگر رويد . چون پيغام شيخ به موران رسانيدم ، در حال آن موران همه به سوراخ رفتند و يكى از ايشان بيرون نيامدند و به كلّى ازآنجا ناپديد شدند و به جايى ديگر نقل كردند و هرگز بازنيامدند .

حكايت

در آن زمان كه شيخ ، قدّس اللّه روحه ، عمارت خان « 1 » سعادت مىكرد ، روزى يكى فرستاد و جماعت ياران خانقاه پاى كوه بخواند و فرمود كه شما برويد به خان سعادت و به كار مشغول باشيد ، تا من از اوراد فارغ شوم از عقب شما بيايم . ياران برفتند به خان و به كار مشغول شدند . در آن ميان ، درويشى گفت كه ندانم كه در اين چه حكمت است كه تا درازگوشى در اين خان آيد ، جماعتى درويشان و شيخ و مريد - همه خسته و مانده و سرگردان باشيم . چون آن درويش اين سخن بگفت ، در
هامش
( 1 ) . كذا فى الاصل .
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى ) — صفحة 106 | محمود بن عثمان / منوچهر مظفريان