از لهجههاى محلى مغرب ايرانست .
شرح
( 173 ) ص 68 س 18 : « در كتاب فيه ما فيه » ، رجوع كنيد بچاپ طهران 1333 مجلد اول ص 103 و چاپ اعظمگده ص 81 و چاپ شيراز 1318 ص 74 .
( 174 ) ص 69 س 7 :من كجا شعر از كجا ليكن به من درمىدمد، اين دو بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 644 - 645 ) آمده و در سفينهء معتبرى كه در قرن هشتم فراهم شده است نسخهء آن بدينگونه ثبت شده :آنچه مىآيد ز وصف اين زبانم در دهن * بر مريد مرده گر خوانم بدراند كفن
خود مريد من نميرد كآب حيوان خورده است * وانگهى از دست كه ؟ از ساقيان ذو المنن
اى نجات زندگان و اى حيات مردگان * از درونم بتتراشى وز برونم بتشكن
ور براندازد ز رويت باد دولت پردهاى * از حيا گل آب گردد نى چمن ماند نه من
ور مى لب بازگيرى از گلستان ساعتى * از خمار و سرگرانى هر سمن گردد سه من
ور زمانى بيدلان را دم دهى و دل دهى * جان رهد از ننگ ما و ما رهيم از ننگ تن