( 168 ) ص 68 س 4 :
اى مرد سماع معده را خالى دار
، رباعيات حضرت مولانا ص 151 .
( 169 ) ص 68 س 6 : نه بطر و هزل ؛ در اصل چنينست و ظاهرا مىبايد « نه به طنز و هزل » باشد .
( 170 ) ص 68 س 8 :
يار در آخر زمان كرد طربسازيى
، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 929 ) چنين آمده است :
يار در آخر زمان كرد طربسازيى * باطن او جدجد ظاهر او بازيى
بازى شيران مصاف بازى روبهگريز * روبه با شير نر كى كند انبازيى
عشق عجب غازييست زنده شود زو شهيد * سر بنه اى جان پاك پيش چنين غازيى
مطرب و سرنا و دف باده برآورده كف * هر نفسى زان طرف آرد غمازيى
مىزن و مىخور چو شير تا به شهادت رسى * تا بزنى گردن كافر ابخازيى
طبل غزا كوفتند اين دم پيدا شود * . . . . . . . . . . . . « 1 »
جنبش جان كى كند صورت گرمابهاى * صفشكنى كى كند اسب گدا غازيى
هامش
( 1 ) در اصل سفيد مانده است