تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 498 ) چنين آمده است :
ما زنده بنور كبريائيم * بيگانه و سخت آشنائيم نفسست چو گرگ ليك در وى * چون يوسف مصر پادشائيم مه توبه كند ز خويش‌بينى * گر ما رخ خود به دو نمائيم درسوزد پروبال خورشيد * چون ما پروبال برگشائيم اين هيكل آدمست روپوش * ما قبلهء جمله سجده‌هائيم آدم منگر ببين در آن دم * تا جانت بلطف برگشائيم ابليس نظر جدا جدا داشت * پنداشت كه ما ز حق جدائيم شمس تبريز خود بهانه است * مائيم بلطف و حسن مائيم با خلق بگو براى روپوش * كو شاه و كريم ما گدائيم ما را چه ز شاهى و گدائى * شاديم كه شاه را سزائيم محويم بنور شمس تبريز * ور محو نه او بود نه مائيم
شرح
( 157 ) ص 63 ص 12 :خانهء جسمم چرا سجده‌گه خلق شد، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 165 ) چنين آمده است :كار ندارم جزو كارگه كارم اوست * لاف زنم لاف من چونكه خريدارم اوست طوطى گويا شدم چون شكرستانم اوست * بلبل شيدا شدم چون گل و گلزارم اوست پر بملك برزنم چون پروبالم ازوست * سر بفلك برزنم چون سر و دستارم اوست
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 304 | فريدون بن احمد سپهسالار / سعيد نفيسى