نى رند خراباتى كز خمر ترش سينه * مردى كه ز ذوق حق كلى ببرد مطلق
فارغ ز زو و زورق هم غم نه و هم كينه * شمس الحق تبريزى گر روى بننمودى
مفلس بدمى غمگين هم دل نه و هم دينه
شرح
( 154 ) ص 63 س 4 :نه از خاكم نه از بادم نه از آتش نه از آبم، اين مصرع اول از بيتيست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 460 ) آمده و در سفينهء معتبرى كه در قرن هشتم تدوين كردهاند نسخهء آن غزل بدينگونه است :چه تدبير اى مسلمانان كه من خود را نمىدانم * نه ترسا و جهودم من نه گبر و نه مسلمانم
نه شرقيم نه غربيم نه بريم نه بحريم * نه اركان طبيعيم نه از افلاك گردانم
نه از خاكم نه از بادم نه از آبم نه از آتش * نه از عرشم نه از فرشم نه از كونم نه از كانم
نه از هندم نه از چينم نه از بلغار و سقسينم * نه از ملك عراقم من نه از خاك خراسانم
نه از دنيى نه از عقبى نه از آدم نه از حوا * نه از جنت نه از دوزخ نه از فردوس رضوانم
نشانم بىنشان باشد مكانم لا مكان باشد * نه تن باشد نه جان باشد كه من از جان جانانم