دوبينى را برون كردم دو عالم را يكى كردم * يكى بينم يكى جويم يكى دانم يكى خوانم
هو الاول هو الآخر هو الظاهر هو الباطن * بجز يا هو و يا من هو كسى ديگر نمىدانم
ز جام عشق سرمستم دو عالم رفت از دستم * بجز رندى و قلاشى نباشد هيچ سامانم
اگر در عمر خود روزى دمى بىتو برآوردم * از آن عمر و از آن ساعت پشيمانم پشيمانم
اگر دستم دهد روزى كه سر در پايت اندازم * دو عالم زير پاى آرم دمى دستى برافشانم
عجب ياران چه مرغم من كه اندر بيضه مىپرم * درون جسم و آب و گل همه عشقم همه جانم
الا اى شمس تبريزى چنان مستم درين عالم * كه از مستى به غير از تو كسى ديگر نمىدانم
و نيز ممكنست اين مصرع از غزلى باشد كه پس ازين خواهد آمد منتهى كاتب در آن تصرف كرده و وزن آن را تغيير داده و درين صورت مصرع اول بيت بعد است .
شرح
( 155 ) ص 63 س 6 :آن چيز شدم كلى كو بر همه سوگندست، اين مصرع و بيت پس ازين كه به يك وزن و قافيه است از تركيببنديست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( س 999 ) آمده و در يك نسخهء خطى بدينگونه است :