مانندهء مريخم با ماه و زحل چشمم * در چرخ كله زرين در ننگم و در عارم
گر خويش منى يارا بنگر كه چه بىخويشم * ز اسرار چه مىپرسى چون شهره ز اسرارم
جز خون دل عاشق او شير نياشامد * من زادهء آن شيرم دلخونم و خونخوارم
حلاج اشارت گو از خلق پديد آمد * از تندى اسرارم حلاج زند دارم
اقرار مكن خواجه من با تو نمىگويم * من مرده نمىشويم من خاره نمىخارم
رنجورم و مىدانى بس فاتحه مىخوانى * اى دوست نمىدانى كز فاتحه بيمارم
خاموش كه خاموشان دارند گهر پنهان * و ز فضل كرامت كن صد گنج گهر دارم
اى منكر مخدومى شمس الحق تبريزى * ز اقرار چو تو كورى بيزارم و بيزارم
شرح
( 159 ) ص 63 س 17 :همه دعا شدهام من ز بس دعا كردن، اين بيت نيز از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 372 ) چنين آمده است :اگر مرا تو بخواهى دلم ترا خواهد * تو هم به صلح گرايى اگر خدا خواهد