ما را مسلم آمد شادى و خرمى * كز ياد بود اندك و بسيار فارغيم
بررفت و برگذشت سر ما ز آسمان * از ذوق عشق از سر و دستار فارغيم
ما لاف مىزنيم تو انكار مىكنى * ز اقرار هر دوعالم و انكار فارغيم
مشتى سگان مگر نه بهم درفتادهاند * ما سگ نزادهايم و ز مردار فارغيم
اسرار تو خداى همىداند و بسست * ما از دغا و حيلهء مكار فارغيم
پنهان تو هرچه كارى پيدا برويد آن * هر تخم را كه خواهى مىكار فارغيم
آهنرباى جذب حريفان كشيد حرف * ورنه درين طريق ز گفتار فارغيم
با نور روى مفخر تبريز شمس دين * از آفتاب گنبد دوار فارغيم
شرح
( 133 ) ص 57 س 5 :غم مرد و گريه رفت بقاى من و تو باد، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 307 ) چنين آمده است :امروز مرده بين كه چسان زنده مىشود * آزاد سرو بين كه چسان بنده مىشود
پوسيده استخوان و كفنهاى ژنده بين