تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
تراش چوب نه بهر هلاكت چوبست * براى مصلحتى راست در كف نجار ازين‌سبب همه شرط طريق حق خيرست * كه بنده را بنمايد صفاش آخر كار ببين به پوست كه دباغ در پليديها * همىبپالد آن را هزار بار هزار كه تا برون رود از پوست علت پنهان * اگرچه پوست نداند ز اندك و بسيار تو شمس مفخر تبريز چاره‌ها دارى * شتاب كن كه ترا قدر نيست در اسرار
شرح
( 130 ) ص 56 س 12 :عارفان را شمع و شاهد نيست از بيرون خويش، اين ابيات از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 414 - 415 ) چنين آمده :عارفان را شمع و شاهد نيست از بيرون خويش * خون انگورى نخورده باده‌شان از خون خويش هر كسى اندر جهان ليلى و مجنونى شدند * عارفان ليلى خويش و دم‌به‌دم مجنون خويش ساعتى ميزان اين و ساعتى موزون آن * بعد ازين ميزان خود شو تا شوى موزون خويش گر تو فرعون منى از مصر تن بيرون كنى * در درون جان ببينى موسى و هارون خويش
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 283 | فريدون بن احمد سپهسالار / سعيد نفيسى