نحس اكبر سعد گشت و رفت بر گردون خويش * دوش ديدم شمس تبريزى كه مىآمد روان
با جنيد و بايزيد و شبلى و ذو النون خويش
شرح
( 131 ) ص 56 س 21 :تا در دل من صورت آن رشك پريست، اين رباعى در « رباعيات حضرت مولانا » ( ص 42 ) چنين آمده است :تا در دل من صورت آن رشك پريست * دلشاد چو من درين همه عالم كيست
و اللّه كه بجز شاد نمىدانم زيست * غم مىشنوم ولى نمىدانم چيست( 132 ) ص 57 س 2 :غم را چه زهره باشد تا نام ما برد، اين ابيات از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 562 ) چنين آمده :با روى تو ز سبزه و گلزار فارغيم * با چشم تو ز باده و خمار فارغيم
خانه گرو نهاده و در كوى تو مقيم * دكان خراب كرده و از كار فارغيم
دعوى عشق و آنگه ناموس نام و ننگ * ما ننگ را خريده و از عار فارغيم
غم را چه زهره باشد تا نام ما برد * دستى بزن كه از غم و غمخوار فارغيم
اى روترش كه كاله گرانست چون خرم * بگذر مخر كه ما ز خريدار فارغيم