خاموش و خوش بخسب برين خرمن شكر * زيرا شكر بگفت پراكنده مىشود
آن را كه راى نيست چه كنكاج مىزند * و آن را كه پاى نيست چه پوينده مىشود
من خامشم و ليك ز هيهاى طوطيان * هم نيشكر ز لطف خروشنده مىشود
شرح
( 134 ) ص 57 س 9 :خورانمت مى جان تا دگر تو غم نخورى، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 969 ) آمده و در سفينهء معتبرى كه در قرن هشتم كردآمده نيز ثبت كردهاند و نسخهء آن سفينه كه معتبرترست بدينگونه است :خورانمت مى جان تا دگر تو غم نخورى * چه جاى غم كه زهر شادمان گرو ببرى
فرشتهاى كنمت پاك با دو صد پروبال * كه در تو هيچ نماند كدورت بشرى
نمايمت كه چگونه است جان رسته ز تن * فشانده دامن خود از غبار جانورى
در آن صبوح كه ارواح راح خاص خورند * ترا خلاص نمايم ز روز و شب شمرى
قضا كه تير حوادث به تو همىانداخت * ترا كند بعنايت از آن سپس سپرى
روان شدست نسيم از شكرستان وصال