كه از حلاوت آن كم كند شكر شكرى * ز بامداد بياورده جام جمشيدى
كه جزوجزو من از وى گرفت رقصگرى * چو سخت مست شدم گفت هين دگر بدهم
كه تا ميان من و تو نماند اين دگرى * بده بده هله اى جان ساقيان جهان
كرم كريم نمايد قمر كند قمرى * به آفتاب جلال خداى بىهمتا
نيافت چون تو مهى چرخ ازرق سفرى * تمام اين تو بگو اى تمام در خوبى
كه بسته كرد مرا سكر بادهء سحرى * جهان چهرهء جان شاه شمس تبريزى
توئى كه روشنى چشم و نور هر بصرى
شرح
( 135 ) ص 57 س 12 :بخند بر همه عالم كه جاى خنده تراست، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 176 - 177 ) چنين آمده :بخند بر همه عالم كه جاى خنده تراست * كه بندهء قد و ابروى تست هر كژ و راست
فتد بهپاى تو دولت نهد به پيش تو سر * كه آدمى و پرى در ره تو بىسر و پا است
پرير جان من از عشق سوى گلشن رفت