هزار نجم برآيد يكى چو مه نبود * هزار بار بسوزد چو سوى او نگرى
چو خسرو دو جهان شاه شمس تبريزى * نوازشى بنمايد ز چرخها گذرى
شرح
( 129 ) ص 55 س 9 ،مجوى شادى چون در غمست ميل نگار، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 387 - 388 ) چنين آمده است :مجوى شادى چون در غمست ميل نگار * كه در دو پنجهء شيرى اسيرتر ز شكار
اگرچه دلبر ريزد گلابه بر سر تو * قبول كن تو مر آن را بجاى مشك نثار
درون تو چو يكى دشمنست پنهانى * بجز جفا نبود هيچ دفع آن سگسار
كسى كه بر نمدى چوب زد نه آن ز جفاست * ولى غرض همه آن تا جدا شود ز غبار
غبارهاست درون تو از حجاب منى * همى برون نشود آن غبار از يك بار
بهر جفا و بهر زخم اندكاندك آن * رود به چهرهء دل گه بخواب و گه بيدار
اگر بخواب گريزى بخواب دربينى * جفاى يار و سقطهاى آن نكوكردار