جملهء جانهاى پاك گشته اسيران خاك * عشق فروريخت زهر تا برهاند اسير
چون طلبت جد بود در پى جد جد بود * ور شك و شبهت بود هست ترا حق مشير
اى كه بزنبيل تو هيچ كسى نان نريخت * در بن زنبيل خود هم بطلب اى فقير
چست شو و مرد باش حق دهدت صد قماش * خاك سيه گشت زر روبه چون گشت شير
خامش ازين گفتها راه بيان كم بجوى * در نظر شمس دين پاك شو اى مستدير
مفخر تبريزيان شمس حق و دين بيا * تا برهد پاى دل ز آب و گل همچو قير
شرح
( 125 ) ص 54 ، س 13 :نزديكان را بيش بود حيرانى، اين بيت از اشعار قرن چهارمست كه بر زبان ابو سعيد ابو الخير هم رفته است ، رجوع كنيد باسرار التوحيد چاپ طهران ص 251 .
( 126 ) ص 54 ، س 20 ، كلماتى مبين بر خوف ، ظاهرا در اصل كلماتى مبنى بر خوف » بوده است .
( 127 ) ص 55 ، س 2 ،هر طربى كه در جهان گشت نديم كهترى، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 886 ) همچنين آمده است :هر طربى كه در جهان گشته نديم كهترى