بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 881 ) چنين آمده است :
جان به فداى عاشقى خوشهنريست عاشقى * عشقپرست اى پسر باد هواست ما بقى
از مى عشق سرخوشم آتش عشق مفرشم * پاى تبه در آتشم چند ازين منافقى
از سو چرخ نازنين سلسلهايست آتشين * سلسله را بگير اگر در ره حق محققى
عشقپرست چون بود عشق يكى جنون بود * سلسله را زبون بود نه بطريق احمقى
عشقپرست اى پسر عشق خوشست اى پسر * رو كه بجان عاشقى خوب و لطيف و صادقى
راه تو چون فنا بود خصم ترا كجا بود * طاقت تو كرا بود كآتش تيز مطلقى
جان مرا تو بنده كن عيش مرا تو زنده كن * نيست كن و بيافرين بازنماى خالقى
يك نفسى خموش كن در خمشى خروش كن * وقت سخن تو خامشى در خمشى تو ناطقى
بيدل و جان سخنورى شيوهء گاو سامرى * راست نباشد اى پسر راست بگو كه صادقى
شرح
( 123 ) ص 53 س 4 :عاشق شو و عاشق شو و بگذر ز حميرى، اين بيت