آنچه از عيسى و مريم ياوه شد * گر مرا باور كنى آن هم شدم
گاه چون بهرام گشتم جمله تيغ * گه زحلسان جمله فكر و غم شدم
گاه چون تير فلك گشتم قلم * گاه چون ناهيد زير و بم شدم
پيش نشترهاى عشق لم يزل * زخم گشتم صد ره و مرهم شدم
هر قدم همراه عزرائيل بود * جان مبادم گر ازو درهم شدم
روبرو با مرگ كردم حربها * تا ز عين مرگ من خرم شدم
سست كردم تنگ هستى را تمام * تا كه بر زين بقا محكم شدم
بانگ ناى لم يزل بشنو ز من * گر چو پشت چنگ اندر خم شدم
رو نمود اللّه اعلم مر مرا * گشتهء اللّه و پس اعلم شدم
خون شدم خوشيده در رگهاى عشق * در دو چشم عاشقانش يم شدم
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: فريدون بن احمد سپهسالار
ص٢٦٥