سوى شمع شمس تبريزى به پيش از جسم و جان * بود پروانه مپندارى كه اكنون تاختيم
شرح
( 111 ) ص 49 س 13 :چون براق عشق عرشى بود زير ران ما، همين مطلب را جلال الدين مولوى در مثنوى ( چاپ علاء الدوله ص 143 س 27 ) چنين گفته است :تازيانه برزدى اسبم بگشت * گنبدى كرد و ز گردون برگذشت( 112 ) ص 50 س 2 :سى سال در پى تو چو مجنون دويدهام، اين ابيات از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو « ص 943 - 944 » چنين آمده :اى دل ز بامداد تو بر حال ديگرى * و ز شور خويش بر من شوريده ننگرى
بر چهرهء نزار تو صفراى دلبريست * تا خود چه ديدهاى كه ز صفراش اصفرى
اى دل چه آتشى كه بهر باد برجهى * نى نى دلا كز آتش و از باد برترى
اى دل تو هرچه هستى دانم كه اين زمان * خورشيدوار پردهء اسرار مىدرى
جانم فدات يا رب اى دل چه گوهرى * نه چرخ قيمت تو شناسد نه مشترى
غافل بدم از آنكه تو مجموع نيستى * مشغول بود فكر بايمان و كافرى