تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
عيد اكبر شمس تبريزى بود * عيد را قرب نى اعظم شدم
شرح
( 114 ) ص 51 س 8 : خداوندگار ما رضى اللّه عنه ، ظاهرا اين عبارت در اصل « خداوندگار ما را رضى اللّه عنه » بوده است . ( 115 ) ص 51 س 9 عشق مشكوهى ، ظاهرا اين عبارت در اصل : « عشق شكوهى » بوده است . ( 116 ) ص 51 س 14 :ريك از آب سير شد من نشدم زهىزهى، اين غزل در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 883 ) چنين آمده است :ريگ ز آب سير شد من نشدم زهىزهى * لايق جز كمان من نيست درين جهان زهى بحر كمينه شربتم كوه كمينه لقمه‌ام * من چو نهنگم اى خدا بازگشا مرا رهى تشنه‌تر از اجل منم دوزخ‌وار مىطپم * هيچ رسد عجب مرا لقمهء زفت فربهى نيست نزار عشق را غير وصال داروئى * نيست دهان عشق را جز كف او علف دهى عشق به دام تو رسد هم سروريش گم كند * گرچه بود گران سرى گرچه بود سبك جهى صدق‌دهنده هم توئى در دل هر موحدى * نقش كشنده هم توئى در دل هر مشبهى