عيد اكبر شمس تبريزى بود * عيد را قرب نى اعظم شدم
شرح
( 114 ) ص 51 س 8 : خداوندگار ما رضى اللّه عنه ، ظاهرا اين عبارت در اصل « خداوندگار ما را رضى اللّه عنه » بوده است .
( 115 ) ص 51 س 9 عشق مشكوهى ، ظاهرا اين عبارت در اصل : « عشق شكوهى » بوده است .
( 116 ) ص 51 س 14 :ريك از آب سير شد من نشدم زهىزهى، اين غزل در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 883 ) چنين آمده است :ريگ ز آب سير شد من نشدم زهىزهى * لايق جز كمان من نيست درين جهان زهى
بحر كمينه شربتم كوه كمينه لقمهام * من چو نهنگم اى خدا بازگشا مرا رهى
تشنهتر از اجل منم دوزخوار مىطپم * هيچ رسد عجب مرا لقمهء زفت فربهى
نيست نزار عشق را غير وصال داروئى * نيست دهان عشق را جز كف او علف دهى
عشق به دام تو رسد هم سروريش گم كند * گرچه بود گران سرى گرچه بود سبك جهى
صدقدهنده هم توئى در دل هر موحدى * نقش كشنده هم توئى در دل هر مشبهى