آمده است :
سر قدم كرديم آخر سوى جيحون تاختيم * عالمى بيرون زديم و چست بيرون تاختيم
چون براق عيش عرشى بود زير ران ما * گنبدى كرديم سوى چرخ گردون تاختيم
عالمى را چون مثال ذرهها بر هم زديم * تا به پيش تخت آن سلطان بىچون تاختيم
اولين منزل يكى درياى پرخون رو نمود * در ميان موج آن درياى پرخون تاختيم
وهم و فهم و عقل انسان جملگى در ره بريخت * ز آنكه از شش حد انسان سخت افزون تاختيم
چونكه با استور مجنونان ليلى درشديم * سركش آمد مركب و از حد مجنون تاختيم
نفس چون قارون بسعى ما درون خاك شد * بعد از آن مردانه سوى گنج قارون تاختيم
دشت و هامون روح گيرد گر بيابد ذرهاى * ز آنچه ما از نور او در دشت و هامون تاختيم
بس صدفهاى امل را زير سنگى كوفتيم * لاجرم با رنجها تا در مكنون تاختيم