تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
گفت كه باده دادمش در دل و جان نهادمش * بال‌وپرى گشادمش از صفت صفاى من پر كنون ز دست شد سخت خراب و مست شد * نيست در آن صفت كه او گويد نكتهاى من ساقى آدمى كشم گر بكشد مرا خوشم * راح بود عطاى من روح بود سخاى من باده توئى سبو منم آب توئى و جو منم * مست ميان كو منم ساقى من سقاى من از تك خويش جسته‌ام در تك خم نشسته‌ام * تا همگى خدا بود حاكم و كدخداى من شمس حقى كه نور او از تبريز مىرسد * غرقهء نور او شده شعشعهء ضياى من
شرح
( 109 ) ص 48 س 16 :رندان خرابات بخوردند و برفتند، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 473 - 474 ) چنين آمده :از اول امروز چه آشفته و مستيم * آشفته مگوئيد كه آشفته شدستيم آن ساقى بدمست كه امروز درآمد * صد عذر بگفتيم و از آن مست برستيم ز آن باده كه دارى تو و اين عقل كه ما راست * معذور همىدار اگر جام شكستيم
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 260 | فريدون بن احمد سپهسالار / سعيد نفيسى