من طربم طرب منم زهره زند نواى من * عشق ميان عاشقان شيوه كند براى من
عشق چو مست و خوش شود بى خود كشمش شود * فاش كند چو بيدلان بر همه كس هواى من
ناز مرا بجان كشد بر رخ من نشان كشد * چرخ فلك حسد برد آنچه كند بجاى من
من سر خود گرفتهام من ز وجود رستهام * ذره بذره مىزند دبدبهء فناى من
آه كه روز دير شد آهو لطف شير شد * دلبر و يار سير شد از سخن و دعاى من
يار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل * تلخ و خمار مىطپم تا بصبوح واى من
تا كه صبوح دم زند شمس فلك علم زند * باز چو سرو تر شود پشت خم دوتاى من
باز شود دكان گل ياد كنند جزو و كل * ناى عراق با دهل شرح دهد ثناى من
ساقى جان خوبرو باده دهد سبوسبو * تا سر و پاى گم كند زاهد مرتضاى من
بهر خداى ساقيا آن قدح شگرف را * بر كف من تو پسر بنه از جهة رضاى من
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: فريدون بن احمد سپهسالار
ص٢٥٩