اى يار شعلهخوار من اهلا و مرحبا * اى فانى شهيد من و مفخر شهود
بنگر كه آسمان و زمين رهن هستىاند * اندر عدم گريز از آن كو روز آن كبود
هر جان كه مىگريزد از فقر و نيستى * نحسى بود گريزان از دولت سعود
بىمحو گر ز لوح عدم مستفيد نيست * صلحى فگن ميان من و محو اى ودود
آن خاك تيره تا نشد از خويشتن فنا * نى در فزايش آمد و نى رست از ركود
تا نطفه نطفه بود نشد دور از منى * نى قد سرو يافت نه زيبائى خدود
در معده چون بسوزد آن نان و نان خورش * آنگاه عقل و جان شود و حسرت حسود
سنگ سياه تا نشد از خويشتن فنا * نى زر و نقره گشت و نه ره يافت در نقود
خوارى و بندگى و پس آنكه شهنشهيست * اندر نماز قامت و آنگه بود قعود
عمرى بيازمودى هستى خويش را * يكبار نيستى را هم بايد آزمود
گر نيست عشق را سر ما و هواى ما * چون از گزاف او سر و دستار ما ربود
طاق و ترنب فقر و فنا هم گزاف نيست * هرجا كه دود آمد بىآتشى نبود
عشق آمدست و گوشكشانم همىبرد * هر صبح سوى مكتب يوفون بالعهود
از چشم مؤمن آب ندم مىرود روان * تا سينه را بشويد از كينه و جحود
تو خفته آب خضر به روى تو مىزنند * كز خواب برجه و بستان كاسهء خلود
با قيس عشق گويد با تو نهان ز من * ز اصحاب كهف باشم هم ايقاظ و هم وقود
تبريز يافت از قدم شمس دين صفا * بادا هزار رحمت حق بر چنين وجود
شرح
( 81 ) ص 39 س 7 :كشته شهوت پليد كشته عشقست پاك، اين دو بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 301 ) چنين آمده :