تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
آسمان خود نگون ز من خيره است * كه چرا اين زبون نمىخسپد عشق بر من فسون اعظم خواند * جان شنيد اين فسون نمىخسپد باده نوشيد از لب دلدار * دل ازين‌پس فزون نمىخسپد اين يقينم شدست پيش از مرگ * كز بدن جان برون نمىخسپد ز آن دم نوش كز لبش بچشيد * گشت خندان كنون نمىخسپد هين خمش كن باصل راجع شو * ديدهء راجعون نمىخسپد ز اقتضاهاى شمس تبريزى * جان من ذو فنون نمىخسپد
شرح
( 72 ) ص 35 س 8 :بوئى همىآيد مرا مانا كه باشد يار من، اين غزل همان غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( 614 - 615 ) آمده و پيش ازين در صحايف 223 - 227 چاپ شده است . ( 73 ) ص 36 س 6 :اگر خواب آيدم امشب سزاى ريش خود بيند، اين غزل در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 198 ) چنين آمده :اگر خواب آيدم امشب سزاى ريش خود بيند * بجاى مفرش و بالش همه مشت و لگد بيند ازيرا خواب كژ بيند كه آئينه خيال اوست * كه معكوسست تعبيرش اگر او نيك و بد بيند خصوصا اندرين مجلس كه امشب درنمىگنجد * دو چشم عقل پايان بين كه صدساله ز صد بيند شب قدرست وصل او شب قبرست هجر او * شب قبر از شب قدرش كرامات و مدد بيند
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 233 | فريدون بن احمد سپهسالار / سعيد نفيسى