تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
نام فرعون نگيرم كه دهن گنده شوم * جان موسيست روان در تن همچون طورم رهن نه جبه و دستار تنم باز بده * زانكه بىجبه و دستار و بدن مستورم خون خفاش عنب را بچكان در چشمم * تا كه سرمه شود اين چشم كه من شب‌كورم هله خاموش كه سرمست خموش اولىتر * من فغان را چكنم نى ز لبش مهجورم شمس تبريز كه مشهورتر از خورشيدست * من كه پيمانهء شمسم چو قمر مشهورم
شرح
( 27 ) ص 16 س 14 : در وقتى كه سعيد جلال الدين محمد خوارزمشاه . . . . . . اين واقعه در سال 627 روى داده و تفصيل آن اينست كه در 626 جلال الدين خوارزمشاه بار دوم شهر خلاط را كه جزو قلمرو ملك الاشرف ايوبى بود محاصره كرد و پس از 6 ماه محاصره آن شهر را بگرفت و درين زمان باعلاء الدين كيقباد سلجوقى وارد مذاكره شد و ازين كار نتيجه‌اى نگرفت و علاء الدين كيقباد با ملك الاشرف اتحاد كرد و با هم به جنگ با جلال الدين خوارزمشاه پرداختند و نزديك ارزنجان او را شكست بسيار سختى دادند و جلال الدين ناچار شد با آنها صلح كند زيراكه از هر دو سوى بيم داشتند كه مغولان موقع را غنيمت شمارند و بر آنها حمله كنند . ( 28 ) ص - 17 س 9 - 10 : سلطان را راى بر آن باعث آمد تا