كژى كه هست جهان را چو تير راست كن آن را * بكش كمان جهان را كه سخت سخت كمانى
ز چرخ زهره فشاند نه ترس و خوف بماند * چو دل ثناى تو گويد كه شاه امن و امانى
بچرخ سينه برآئى هزار ماه نمائى * يكى بهآنكه تو آئى يكى بهآنكه تو آنى
تراست چرخ چو چاكر تو مه نباشى و اختر * هزار ماه منور ز آستين بفشانى
تو شمس دولت و دينى به خواجگى چو نشينى * صد آفتاب فلك را چو بندگان بنشانى
شرح
( 35 ) ص 20 س 17 : بسم اللّه الرحمن الرحيم تا ص 21 س 17 : و الله اعلم ، اين قسمت از كتاب المعارف بهاء الدين ولدست .
( 36 ) ص 21 س 7 : با جمالات ، گويا در اصل « با جمالان » بوده جمع با جمال يعنى كسى كه جمال دارد .
( 37 ) ص 23 س 4 : مفيض ، ظاهرا در اصل « متصل است » بوده .
( 38 ) ص 24 س 2 :اول از خضرم به دجله علم لدن را يافتم، اين شعر در نسخهء كليات چاپ لكنهو نيست .
( 39 ) ص 24 س 16 : فرجى ، اين كلمه درين كتاب چند جاى ديگر آمده و در كتابهاى ديگر قرن هفتم و هشتم هم مكرر شده و جامهاى بوده است خرقهمانند كه از پيش باز مىشده و ظاهرا منسوب بفرج نامى بوده كه آن را نخست پوشيده است .