تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
كه گوششان بگرفتست عشق مىآرد * ز راههاى نهانى كه عقل رهبر نيست به خفت چشم مغنى ضعيف گشت رباب * مخسب گنج زرست اين سخن اگر زر نيست خلائق اختر و خورشيد شمس تبريزى * كدام اختر كز شمس او منور نيست
شرح
( 13 ) ص 8 س 6 :اين چه گفتم اين به قدر فهم تست، مثنوى چاپ علاء الدوله ص 248 س 3 ( 14 ) ص 8 س 10 :آب جيحون را اگر نتوان كشيد، مثنوى چاپ علاء الدوله ص 552 س 17 ( 15 ) ص 9 س 12 : به پدرش احمد الخطيبى ، پيداست كه مراد از پدر اينجا جدست زيراكه وى محمد بن حسين بن احمد خطيبى بوده و احمد خطيبى جد او مىشود . ( 16 ) ص 10 س 16 سلطان سعيد جلال الدين محمد خوارزمشاه ، بسياق زبان فارسى بايد جلال الدين را در حال اضافه بر محمد خواند يعنى جلال الدين بن محمد خوارزمشاه كه مراد سلطان جلال الدين منگبرنى آخرين پادشاه خوارزم‌شاهيست كه از 617 تا 628 پادشاهى كرده و درين زمان جوان بوده است . ( 17 ) ص 12 س 2 : پاىماچان ، اين كلمه بمعنى پاىبوسست مشتق از پاى و ماچان از فعل ماچيدن بمعنى ماچ كردن و بوسيدن و اين كلمه در قرن هفتم در ميان طريقه‌هاى تصوف معمول بوده است .