« اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى »
.
شرح
( 11 ) ص 7 س 2 :جان من و جان ترا پيش ازين، اين دو بيت در نسخهء كليات چاپ لكنهو نيست .
( 12 ) ص 7 س 8 :براى گوش كسانى كه بعد ما آيند، از غزليست كه در چاپ لكنهو ( ص 181 ) چنين آمده :وجود من به كف يار جز كه ساغر نيست * نگاه كن به دو چشمم اگرت باور نيست
چو ساغرم دل پرخون ببين و تن لاغر * بدست عشق كه زار و نزار و لاغر نيست
به غير خون مسلمان نمىخورد اين عشق * بيا به گوش تو گويم عجب كه كافر نيست
هزار صورت آيد چو آدم و حوا * جهان پرست ز نقش وى و مصور نيست
صلاح قطرهء دريا و ذرهء صحرا * بداند و مدد آرد كه علم او كر نيست
بهر دمى دل ما را گشايد و بندد * چرا دلش نشناسد بفعل اگر خر نيست
خر از گشادن و بستن بدست خربنده * شدست عارف و داند كه اوست ديگر نيست
چو بيندش سر و گوش خزانه جنباند * نداى او بشناسد كه اوست منكر نيست