بدان كه پير سراسر صفات حق باشد * اگرچه پير در آمد به صورت بشرى
به پيش تو چو كفست و به وصف چون درياست * به چشم خلق مقيمست و هردم او سفرى
هنوز مشكل ماندست حال پير ترا * هزار نكته بگيرى درو چو بىهنرى
رسيد صورت روحانئى بمريم دل * ز بارگاه مقدس ز خشكى و ز ترى
از آن نفس كه درو سر روح پنهان شد * بكرد حامله دل را رسول و رهگذرى
به آن دلى كه تو حامل شدى ز روح قدس * بوقت جنبش آن حمل تا درو نگرى
چو حمل صورت گيرد ز شمس تبريزى * چو دل شوى تو و چون دل بسوى غيب برى
شرح
( 9 ) ص 5 س 19 : رق الزجاج و رقت الخمر ، اشاره به اين دو بيت معروف از صاحب بن عبادست كه بيزيد بن معاويه هم نسبت دادهاند :رق الزجاج و رقت الخمر * فتشابها فتشاكل الامر
فكانما خمر و لا قدح * و كانما قدح و لا خمر( 10 ) ص 6 س 12 : در جنت غيب ، هم كلمهء جنت و هم كلمهء جنب كه نسخه به دلست درست نيست و چنان مىنمايد كه در اصل حجب بوده است ولى درين مورد قبب بهترست و اشاره به اين حديث معروفست :