شمس الدّين « 1 » ( آ : برگ 105 الف ) و اسحاق « 2 » را نظر كن « 3 » كه چگونه متمثل « 4 » فرمايند ، فلاجرم چنان پيش راه ( ل ) « 5 » شما را گرفتهاند كه اگر پنجاه سال رياضت كشيد « 6 » ، با ايشان نرسيد .
وقتى ديگر فرمود كه شمس الدّين « 7 » سالك « 8 » به قوت است ، امّا اسحاق نيز پهلوان است ( گ ) « 9 » .
حضرت سيادت فرمود كه مولانا بدر الدّين وخشى « 10 » و محمّد بن شجاع « 11 » به نزديك نور الدّين چيزى بخوانند « 12 » امّا محمّد بن شجاع را « حلّ فصوص « 13 » » گويد و مولانا بدر الدّين را مقدمهء « شرح قصيده « 14 » » و ليكن سبق مولانا بدر الدين را به حضور من گويد تا من بشنوم كه او ( ت ) از تصوف ( ن ) « 15 » چه فهم كرده است ( ب ) « 16 » و چون چند سبقى « 17 » گفته شد به حضور آن جناب ، روزى در سبق مولانا بدر الدّين ، ناگاه بر زبان اين فقير برفت كه « و فيها يضلان « 18 » » و حالآنكه « فصلان » مىبايست گفتن « 19 » و « 20 » آن جناب ضحكى در غايت خوشى فرمود « 21 » و اصحاب كه حاضر بودند نيز « 22 » موافقت نمودند و اين فقير هم موافقت نمود و منفعل نشد و بعد از آن فرمود كه اين ابله هيچ غم ندارد و اگر غير او چنين گفتى شرمنده شدى ، بعد از اتمام سبق فرمود كه :
از مشرق تا به مغرب سفر كردم و هيچ احدى به حضور من « 23 » معرفت نتوانست گفتن
هامش
( 1 ) - شمس الدّين ختلانى ، ر ك به : حيدر بخشى : رسالهء مستورات برگ 362 الف . گ : و در برادرم .
( 2 ) - اسحاق ختلانى .
( 3 ) - ب : كنى .
( 4 ) - ن : ممثل .
( 5 ) - ل : برگ 71 ب .
( 6 ) - آ ، ب ، ل : كشيد .
( 7 ) - گ : كه برادرم شمس الدّين ( برادرم در حاشيه آمده است ) .
( 8 ) - گ ، ل : سالكى .
( 9 ) - گ : ص 492 .
( 10 ) - آ : الوحشى .
( 11 ) - گ ، ل : شجاع كشمى ، ن : شجاع كشح .
( 12 ) - گ ، ل ، ن : خوانند .
( 13 ) - شرح فصوص الحكم را سيّد على همدانى نگاشته است . ر ك به : ريو ، ج 2 ، ص 836 .
( 14 ) - قصيده ميميه خمريه عمر بن فريد ابن الفارض ، سيد على همدانى بر آن با عنوان مشارب الاذواق نوشته است ر ك به : نسخهء خطى رسالهء مشارب الاذواق متعلق به كتابخانهء دانشگاه پنجاب . ل : مقدمه قيصريه . ل : قيصريه ( به جاى قصيده ) ، ن كلمه « شرح » را ننوشته ، ت : مقدمه ننوشته است .
( 15 ) - ن : برگ 128 الف ، ت : برگ 85 ب .
( 16 ) - ب : برگ 93 ب .
( 17 ) - ت ، گ ، ل : سبق .
( 18 ) - آ : و فيها يصلان ، گ ، ل وقتها يصلان .
( 19 ) - گ ، ل : گفت .
( 20 ) - گ ، ل : ندارد .
( 21 ) - آ ، ت : نمود .
( 22 ) - گ ، ل : و اصحاب نيز كه حاضر بودند .
( 23 ) - گ : پيش من .