و حال آنكه « 1 » كيفيت بيعت از تعليم آن جناب معلوم شده است اين فقير ( آ : برگ 106 الف ) را و پاكى آن جناب از حملهء عرش درگذشته و اين فقير معلول در رعايت وضو عاجزست و در اكثر اوقات به يك وضو دو نماز نتواند گزاردن و اكثر اصحاب را معذورى اين فقير معلوم است و فوائد دين و دنيا به اين فقير آن جناب بخشيده است .
و صورت تعليم بيعت آن بود كه جماعتى آمدند در خانهء امير عمر خوشى « 2 » تا « 3 » به خدمت امير بيعت كنند خدمت امير فرمود « 4 » كه :
« دستها بر دست « 5 » نور الدّين بدهيد » .
چون فرمان را امتثال نمودند الفاظ بيعت جناب سيادت فرمود و گفت كه :
« دست او دست ماست نگران نبايد بودن » .
جناب سيادت اين فقير را دو بار « 6 » اجازت فرمود به قبول توبهء طريقت و اشهر آن اين بود كه جناب سيادت از قريهء على شاه رحمه اللّه « 7 » به نيت سفر حجاز « 8 » بيرون آمد « 9 » و چون در دشت چوبك رسيد از مركب فرود آمد به حضور اكابر اصحاب و دست مرا بگرفت و از ميان اصحاب بيرون آورد و فرمود ( گ ) « 10 » كه :
چون من بروم مردم روى به تو خواهند آوردن « 11 » ، بايد كه به خلق حسن زندگانى كنى كه ترا اجازت كرديم « 12 » بتحبيب « 13 » حبيب حقيقى در دل طالبان صادق و اميدوارم ( آ :
برگ 106 ب ) به حضرت پادشاه عالم كه آنچه اهل طلب از من مىيابند « 14 » از « 15 » تو نيز بيابند ( ل ) « 16 » إن شاء اللّه اللّطيف الخبير « 17 » .
و به اخفاء وصيت پسند « 18 » نكرد بلكه دست مرا گرفته به نزديك اصحاب بازآورد و فرمود كه ما نور الدّين را اجازت كرديم به قبول توبهء طالبان و تعليم ذكر و بيان اسرار
هامش
( 1 ) - آ : ندارد .
( 2 ) - حيدر بخشى : رسالهء مستورات برگ 417 ب . نقل است كه وقتى جناب سيادت با جمعى كثير رو به طرف كلاب نمودند فلاجرم چون ( برگ 418 الف ) در آنجا نزول كردند آن شب ضيافت امير سرخ شد ، ت :
امير عمر رحمة اللّه .
( 3 ) - ل : كه .
( 4 ) - فلاجرم خدمت امير فرمودند .
( 5 ) - گ ، ل : به دست .
( 6 ) - ل : دو بار اين فقير را .
( 7 ) - گ ، ل : ندارد .
( 8 ) - آ : حج .
( 9 ) - ن : ندارد .
( 10 ) - گ : ص 494 .
( 11 ) - ب ، ت : آورد .
( 12 ) - آ ، ن ، ت : كردم ، گ ، ل : كردهام .
( 13 ) - آ : ببحبب .
( 14 ) - گ : يابند .
( 15 ) - آ : دويد . آ : در .
( 16 ) - ل : برگ 72 ب .
( 17 ) - آ ، ت ، ل ، ن ، گ : ندارد .
( 18 ) - گ : پسنده .