الّا نور الدّين كه ( آ : برگ 105 ب ) حقيقت تصوف « 1 » را دريافته است و آنچه در عبارت مىگنجد « 2 » مىگويد و خوب مىگويد .
و بدان كه اين فقير اگرچه از هر « 3 » فن از علم حظى داشت امّا به نسبت كمال علم و معرفت حضرت « 4 » امير قدس اللّه سره چنان نادان بود كه غلام « 5 » عجمى به نسبت خواجه متبحّر در جميع علوم ظاهر و باطن .
نظم « 6 »
اهل دل كوى ترا جنّت اعلى « 7 » دانند « 8 » * پرتو « 9 » روى ترا نور تجلّى خوانند « 10 »
اهل فتوى كه گذشتند بر اطوار علوم * همه در مكتب عشقت الف و با « 11 » خوانند
وقتى جناب سيادت بر سر پاليز « 12 » رفته بود و سنگپشتى را در بغل گرفته ( ت ) و برگپاره « 13 » بر آن پشت ( ل ) « 14 » عرضه مىداشت كه من حاضر آمدم ، جناب سيادت بنا بر تقريب « 15 » سخن گذشته « 16 » فرمود كه :
اگر نور الدّين ما را بفروشد بهاى ما « 17 » او را حلال باشد و هيچ احدى را شك نباشد در آنكه اين فقير را استحقاق آن تصرف نباشد ، فلاجرم « 18 » آن سخن از آن جناب اظهار كمال شفقت و ابراز جمال « 19 » محبّت باشد چنان كه وقتى ديگر فرمود كه :
« به نور الدّين بيعت كردن « 20 » اولى بود از بيعت كردن « 21 » به من » .
هامش
( 1 ) - ن : تصفوف .
( 2 ) - آ ، ب ، ن ، ل : گنجيد . گ : گنجد .
( 3 ) - گ ، ل ، ن : درده .
( 4 ) - گ : جناب .
( 5 ) - ن : غلامى ، ت : چنان تا باطن را ندارد .
( 6 ) - گ ، ل : شعر ، ت : رباعى .
( 7 ) - ل : اعلا .
( 8 ) - ب ، ت ، ل ، ن : خوانند .
( 9 ) - ب ، ل ، ن : پرتوى .
( 10 ) - گ ، ل : پرده بردار كه روشنتر از اين تا خوانند ، مصراعى كه در متن آمده در حاشيه صفحه آمده است .
( 11 ) - آ ، ب ، ن : بى .
( 12 ) - ل : خاليزى ، گ : فاليزى .
( 13 ) - ل : برگ و رايه . ن : برگ را به ، گ : برگ و پارهء ، ت : برگ 86 الف .
( 14 ) - ل : برگ 72 الف . گ : سنگپشت .
( 15 ) - آ : تقرب .
( 16 ) - آ : گذشتند .
( 17 ) - گ ، ل : آن .
( 18 ) - گ ، ل : پس .
( 19 ) - ل : اثر ، گ : جمال در حاشيه آمد .
( 20 ) - ل : ندارد .
( 21 ) - گ : ندارد .