وقتى ديگر « 1 » اين فقير از جناب سيادت پرسيد كه در ميان مردم ختلان مشهور است كه على شاه رحمه اللّه حضرت خواجه خضر را دريافته است و از حضرت خواجه دين و دنيا و اموال و اولاد « 2 » طلب نموده اين نقل مشهور درست باشد و دريافته بود ( ت ) يا نى ؟ « 3 »
جواب فرمود كه دريافته باشد زيرا كه علىشاهيان « 4 » را حق تعالى سعادتى و بركتى بخشيده است در دين و دنيا « 5 » .
وقتى ديگر پرسيدم « 6 » كه در اطراف ختلان و غير آن از اماكن « 7 » صادقان مىباشند كه به شما « 8 » محبت عظيم دارند ( گ ) « 9 » امّا به صحبت شما آمدن نمىتوانند « 10 » بهواسطهء مانعى ، پس « 11 » احوال ايشان چگونه باشد ؟ جواب « 12 » فرمود كه در آخرت با ما باشند ، زيرا كه حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم فرمود كه :
« يحشر المرء على دين خليله فلينظر احدكم من يخالل « 13 » » « 14 »
و فرمود كه :
« أنت مع من أحب يا أبا ذر « 15 » »
وقتى ديگر فرمود كه اگر نيك باشى ، با ما باشى و اگر بد باشى ترا به ما بخشند « 16 »
هامش
( 1 ) - گ : ندارد .
( 2 ) - آ : از اموال و اولاد . ن : و اولاد و اموال .
( 3 ) - آ : ندارد ، ت : برگ 84 ب .
( 4 ) - مراد از مردم قريهء على شاه .
( 5 ) - ل : عبارات : وقتى ديگر فرمود كه درخواست الخ ، وقتى ديگر فرمود كه طالقانيان . . . الخ وقتى ديگر اين فقير . . . در دين و دنيا را ندارد .
( 6 ) - گ : از عبارت « مردم ختلان . . . تا . . . پرسيدم » در حاشيه آمده است .
( 7 ) - آ : ماكن .
( 8 ) - ل : باسما .
( 9 ) - گ : ص 491 .
( 10 ) - گ : به صحبت نمىتوانند رسيد .
( 11 ) - گ : ندارد .
( 12 ) - گ ، ل : ندارد .
( 13 ) - آ ، ب : محالك .
( 14 ) - از ب : حاشيه برگ 92 ب يعنى برانگيخته شود مرد بر دين دوست خود ، پس نظر كن كو يكى از شما كه كرا دوست مىداريد . قب : ترمذى ، ج 2 ، ص 60 . از ب : حاشيه برگ 92 ب يعنى تو با آن كسى كه دوست گرفت ترا ابا ذر .
( 15 ) - ابو ذر غفارى جندب بن جناده رضى اللّه عنه يكى از صحابه كرام رسول صلّى اللّه عليه و سلّم .
متوفى 32 هجرى ، اصابه ابن حجر ، ج 4 ، ص 112 . زركلى : قاموس الاعلام ، ج 2 ، ص 136 . اردو دائرة المعارف اسلاميه ، ج 1 ، ص 86 . بخارى ج 2 ، ص 428 . مسلم ، ج 4 ، ص 2032 . شرح النووى ، ج 5 ، ص 267 . غزالى : احياء العلوم الدين ، ج 3 ، ص 126 . ابو نعيم اصفهانى : حلية الاولياء ج 3 ، ص 112 .
( 16 ) - ب : بر ما ، گ : وقتى ديگر . . . .