بر طالبان صادق و مرا به قوت تامه در كنار ( ن ) « 1 » گرفت « 2 » و دعاى طويل خواند « 3 » و بر من دميد « 4 » و به حق تعالى تسليم نمود « 5 » و وداع فرمود « 6 » و مرا گفت « 7 » برو به خانهء خود بنشين « 8 » .
فلاجرم به سعادت « 9 » دين و دنيا « 10 » متوجه اهل بيت « 11 » خود آمدم و حال آنكه پوستين مبارك خود « 12 » و آفتابه شريف خود به من عطا فرموده بود و در اوان « 13 » پوشيدن آن پوستين امر عجيب « 14 » در وجود « 15 » خود يافتم كه پيشتر از آن در من نبود .
جناب سيادت چون از سفر حج « 16 » بازآمد ، روزى بر من غضب نمود « 17 » و فرمود كه تصوّر نكنى كه اين « 18 » سعادت به سعى خود يافتى بلكه مدتهاست كه همّت اين درويش در سفر و حضر به جانب تو مصروف است تا در شب جمعه در حرم كعبه از براى سعادت يافته « 19 » تو هزار بار « 20 » فاتحه خواندهام و از حضرت پروردگار سعادت تو خواستهام « 21 » .
و بعد ( برگ 107 الف ) از آن در واقعه ديدم كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و سلّم « 22 » سه چيز به من داد ، بعد از واقعه جناب سيادت خلالى و چرك گوش گيرى از نقره و موى بينىگيرى از آهن ( گ ) « 23 » كه متصل بود بهم ديگر « 24 » به من داد و فهم كردم كه « 25 » اين « 26 » سه چيز متصل آن سه چيز است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و سلّم به من داده بود .
هامش
( 1 ) - ن : برگ 128 ب .
( 2 ) - گ ، ل ، ن : گرفتند .
( 3 ) - ن ، ب ، گ : خواندند .
( 4 ) - ب ، ن : دويدند ، گ : دميدند .
( 5 ) - گ ، ل ، ن : نمودند ، ت : سپرد و تسليم نمود .
( 6 ) - گ : فرمودند
( 7 ) - گ ، ل ، ن : گفتند .
( 8 ) - آ ، ل ، ن ، گ : ندارد .
( 9 ) - آ ، ن : سعادات ، گ : پس به سعادات .
( 10 ) - گ : دينى و دنيايى .
( 11 ) - گ : اهل و بيت .
( 12 ) - گ ، ل ، ن : ندارد .
( 13 ) - آ ، ب ، ت ، ل : اوّل .
( 14 ) - گ : امرى عجب .
( 15 ) - گ : ندارد .
( 16 ) - ب : حجاز ، ت : ندارد .
( 17 ) - گ ، ل ، ن ، ت : كرد .
( 18 ) - ل : ندارد .
( 19 ) - ب : ندارد .
( 20 ) - گ : ندارد .
( 21 ) - گ ، ل : خواسته
( 22 ) - آ : حضرت سيادت ، گ : « صلّى . . . . و سلّم » ندارد .
( 23 ) - گ : برگ 495 .
( 24 ) - ل : چرك گوش گيرى و موى گيرى از نقره كه متصل يكديگر بود ، گ : كه متصل يكديگر بود .
( 25 ) - ن : ندارد .
( 26 ) - گ : آن .