و خدمت برادر دينى « 1 » مولانا قوام الدّين « 2 » وفّقه « 3 » الثبات على الاطلاع بأسرار الدّين به محمّد و آله أجمعين « 4 » چنين تقرير كرد كه جناب سيادت فرمود كه خدمت بهرام شاه ( ن ) « 5 » خوانتى « 6 » سلّمه اللّه عليه فرزندى پسنديدهء ماست و كتاب مرآة التائبين « 7 » را به التماس آن فرزند در تحرير آوردم « 8 » .
جناب سيادت فرمود در خطهء دشت كولك « 9 » به مشهد شريف ، امير بهرام عليه الرّحمة بالاحترام « 10 » كه ميركا « 11 » اگرچه به سنّ « 12 » صغير است اما بس باقر است « 13 » و دوستدارنده اهل حق است « 14 » .
وقتى ديگر فرمود كه مردم ماوراءالنّهر « 15 » صادقاند .
وقتى ديگر فرمود كه مردم كهستان « 16 » بدخشان ( آ : برگ 104 الف ) ( ل ) « 17 » بهغايت مسكين و نيازمند باشند « 18 » .
وقتى ديگر فرمود « 19 » كه درخواست مردم نيك بسيار است « 20 »
وقتى ديگر فرمود كه طالقانيان مردم « 21 » مخلصاند .
وقتى ديگر « 22 » فرمود كه سراى ايسنيان « 23 » پهلوانند .
هامش
( 1 ) آ : دين .
( 2 ) گ : قيام الدّين .
( 3 ) گ : وفقه اللّه .
( 4 ) گ : « به محمّد و آله اجمعين » ندارد .
( 5 ) ن : برگ 124 ب .
( 6 ) ل : ندارد . گ : « خوانتى سلمه اللّه عليه » ندارد . ن : خواستى سلّم اللّه . محتملا بهرام شاه الخوشى كه يكى از خلفاى آن جناب بود و پادشاه تمام بدخشان بود . رك به : حيدر بخشى : رسالهء مستورات ، برگ 375 الف .
( 7 ) مرآة التائبين رساله سيّد على همدانى است .
( 8 ) ب : آورديم .
( 9 ) شامى ، صص 22 ، 24 .
( 10 ) ب : و الاحترام .
( 11 ) ميرزاده ( مكتوبات همدانيه ) .
( 12 ) گ : صغير است سن .
( 13 ) ب : باقر ، گ : در اصل : پس بافراصت .
( 14 ) ل : عبارت از « جناب سيادت تا است را ندارد . و گ : در حاشيه آمده است .
( 15 ) فهو خراسان و ولاية خوارزم . معجم البلدان ، چاپ بيروت ، ج 5 ، ص 5 .
( 16 ) آ ، ن : كهستان . ب : كهستان از بدخشان ، گ : كوهستان بدخشان .
( 17 ) ل : برگ 71 الف .
( 18 ) گ ، ل ، ن : نيازمندند ، ت : اين جمله را ندارد .
( 19 ) آ : فرمودند ، ت : اين جمله را ندارد .
( 20 ) گ ، ل : اين جمله را ندارد .
( 21 ) ل : طالقانيان . ن : طايقانيان مردمان . طالقان : بلدتان احداهما . به خراسان بين مروالروذ . بلخ ، بينها بين مروالرود ثلاث مراحل معجم البلدان ، چاپ بيروت ، ج 4 ، ص 6 . گ : مخلص باشند .
( 22 ) ن : ندارد . گ : « وقتى ديگر فرمود » ندارد .
( 23 ) آ : سراى اتسنيان ب : سراىنشينيان ، گ : اين جمله در حاشيه آمده است .