امشب از دست مده وقت و ز فردا بگذر * كه شب تيرهء سودازده را فردا نيست
چند گوئى كه ز گيسوى بتان دست بدار * كه ترا قصّه درازست و مرا پروا نيست
مدتى شد كه ز دل نام و نشان نشنيدم * زانكه عمريست كزو نام و نشان پيدا نيست
زشتخوئى نپسندند ز ارباب جمال * كآنكه زيباست ازو عادت بد زيبا نيست
تا شدى حلقهبهگوش لب لعلش خواجو * كيست كو لؤلئى الفاظ ترا لالا نيست
189 [ نشان بىنشانان بىنشانيست ]
س
نشان بىنشانان بىنشانيست * زبان بىزبانان بىزبانيست
دواى دردمندان دردمنديست * سزاى مهربانان مهربانيست
وراى پاسبانى پادشاهيست * بجاى پادشاهى پاسبانيست
چو جانان سر گران باشد به پايش * سبك جان در نيفشاندن گرانيست
خوش آن آهوى شيرافكن كه دايم * توانائى او در ناتوانيست
مگر پيروزهء خط تو خضرست * كه لعلت عين آب زندگانيست
بلى صورت بود عنوان معنى * نه اين صورت كه سرتاسر معانيست
سحر فرياد شبخيزان درين راه * تو پندارى درآى كاروانيست
خط زنگاريّت بر صفحهء ماه * سوادى از مثال آسمانيست
مغان زندهدل را خوان كه در دير * مراد از زندخوانى زندهخوانيست
چو خواجو آستين بر عالم افشان * كه شرط رهروان دامنفشانيست
190 [ بتى كه طرّه او مجمع پريشانيست ]
ح
بتى كه طرّه او مجمع پريشانيست * لب شكرشكنش گوهر بدخشانيست
به عكس روى چو مه قبله مسيحائيست * بكفر زلف سيه فتنهء مسلمانيست
مرا كه ناوك مژگانش از جگر بگذشت * عجب مدار كه اشكم چو لعل پيكانيست
خطى كه مردم چشمم نبشته است چو آب * محققست كه او ابن مقله ثانيست
دل شكسته كه مجذوب سالكش خوانند * ز كفر زلف بتان در حجاب ظلمانيست
نظر به عين طبيعت مكن كه از خوبان * مراد اهل نظر اتّصال روحانيست
پرىرخا چكنم گر نخوانمت شب و روز * چرا كه چارهء ديوانگان پرىخوانيست