بسى شكايتم از فرقت تو در جانست * و گرنه از غم عشقت مرا شكايت نيست
گرم بتيغ جفا مىكشى حيات منست * چرا كه قصد حبيبان بجز عنايت نيست
چنين شنيدهام از راويان آيت عشق * كه در قرائت دلدادگان روايت نيست
كدام رند خرابات ديدهئى كو را * هزار زاهد صدساله در حمايت نيست
مباش منكر احوال عاشقان خواجو * كه قطع باديهء عشق بىهدايت نيست
193 [ هيچ روئى نيست كز چرخ سيهرو زرد نيست ]
ح
هيچ روئى نيست كز چرخ سيهرو زرد نيست * كار هيچ آزادهاى زين آسيا برگرد نيست
در جهان مردى نمىبينم كه از دردى جداست * يك طربناكست بر گردون و آن هم مرد نيست
گرنه بوى دوستان آرد نسيم بوستان * باد پندارش كه آخر گنج باد آورد نيست
سرد باشد هركه او بىمهر روئى دم زند * چون دم مهر از دل گرمست ازآنرو سرد نيست
درد دل را گفتم از وصلش دوا سازم و ليك * دردمندان محبت را دوا جز درد نيست
بىفروغ طلعتش گو مه ز مشرق برميا * كامشبم پرواى آن تنهارو شبگرد نيست
چون غبار هستيم بنشست گفتم روشنست * كز من خاكى كنون بر هيچ خاطر گرد نيست
كى گمان بردم كه هرچند از جهان خون مىخورم * در جهان كس نيست كو خون منش در خورد نيست
تا نپندارى كه خواجو با رخ زردست و بس * هيچ روئى نيست كز چرخ سيهرو زرد نيست
194 [ كو دل كه او به دام غمت پايبند نيست ]
ش
كو دل كه او به دام غمت پايبند نيست * صيدى بدست كن كه سرش در كمند نيست
با دلبرى ستمگر و سركش فتادهام * كو را خبر ز حال من مستمند نيست
پر مىزند ز شوق لبش مرغ جان من * عيب مگس مكن كه شكيبش ز قند نيست
گويند صبر در مرض عشق نافعست * بارى درين هوا كه منم سودمند نيست
گر بند مىنهى و گرم پند مىدهى * هستم سزاى بند ولى جاى پند نيست
هركس كه سرو گفت قدت را به راستى * او را معيّنست كه همّت بلند نيست
تا بسته شد ز عشق تو بر دل طريق عقل * در شهر كو كسى كه كنون شهربند نيست
گر رد كنى مرا نكند هيچكس قبول * زيرا كه ناپسند تو كس را پسند نيست
خواجو مگر به زخم فراقت شود قتيل * ور نى ز ضرب تيغ تو او را گزند نيست