آنجا كه توئى اگر فراقست * اينجا كه منم همه وصالست
در عالم صورت ار چه هجرست * در عالم معنى اتصالست
آن را كه نبوده است حالى * اين حال به نزد او محالست
هرچند كه مهر راز واليست * مهر رخ دوست بىزوالست
خواجو كه شد از غمت خيالى * گر دل ز تو بركند خيالست
155 [ هركه مجنون نيست از احوال ليلى غافلست ]
ح
هركه مجنون نيست از احوال ليلى غافلست * وانكه مجنون را به چشم عقل بيند عاقلست
قرب صورى در طريق عشق بُعد معنويست * عاشق ار معشوق را بىوصل بيند واصلست
اهل معنى را از او صورت نمىبندد فراق * وانكه اين صورت نمىبندد ز معنى غافلست
كى به منزل ره برى تا نگذرى از خويش از آنك * ترك هستى در ره مستى نخستين منزلست
گرچه من بدنامى از ميخانه حاصل كردهام * هركه از ميخانه منعم مىكند بىحاصلست
اى كه دل با خويش دارى رو به دلدارى سپار * كآنكه دلدارى ندارد نزد ما دور از دلست
ياد ساحل كى كند مستغرق درياى عشق * زانكه اين معنى نداند هركه او بر ساحلست
عاشقان را وعظ دانا عين نادانى بود * كآنكه سرّ عشق را عالم نباشد جاهلست
ترك جانان گير خواجو يا برو جان برفشان * ترك جان سهلست از جانان صبورى مشكلست
156 [ اينچنين صورتگر از آب و گلست ]
ح
اينچنين صورتگر از آب و گلست * چون بمعنى بنگرى جان و دلست
نرگسش خونخوارهاى بس دلرباست * سنبلش شوريدهئى بس پردلست
هندوى زلفش سيهكارى قويست * زنگى خالش سياهى مقبلست
هرچه گفتم جز ثنايش ضايعست * هرچه جستم جز رضايش باطلست
تا برفت از چشم من بيرون نرفت * زانكه بر آن روانش منزلست
خاطرم با يار و دل با كاروان * ديده بر راه و نظر بر محملست
دل كجا آرام گيرد در برم * چون مرا آرام دل مستعجلست
مىروم افتانوخيزان در پيش * گرچه ز آب ديده پايم در گلست
من ميان بحر بىپايان غريق * آنكه عيبم مىكند بر ساحلست