150 [ ترا با ما اگر صلحست جنگست ]
س
ترا با ما اگر صلحست جنگست * نمىدانم دگربار اين چه ينگست
به نقلى زان دهان كامم برآور * نه آخر پسته در بازار تنگست
چرا اين قامت همچون كمانم * ز چشم افكندهاى گوئى خدنگست
ز اشكم سنگ مىگردد و ليكن * نمىگردد دلت يا رب چه سنگست
بده ساقى كه آن آئينه جان * كند روشن شراب همچو زنگست
بدار اى مدعى از دامنم چنگ * ترا بارى عنان دل به چنگست
زبان دركش كه ما را رهزن دل * نواى مطرب و آواز چنگست
از آن از اشك خالى نيست چشمم * كه پندارم شراب لالهرنگست
اگر در دفترى وقتى بيابى * قلم در نام خواجو كش كه ننگست
151 [ ابروى تو طاقست كه پيوسته هلالست ]
ح
ابروى تو طاقست كه پيوسته هلالست * ز آن رو كه هلال ار نشود بدر محالست
بر روى تو خال حبشى هركه ببيند * گويد كه مگر خازن فردوس بلالست
پيوسته هلالست ترا حاجب خورشيد * وين طرفه كه چشم سيهت ابن هلالست
آن دل كه سفر كرده به چين سر زلفت * يا رب كه در آن شام غريبان بچه حالست
هندو بچهء خال سياه تو به صد وجه * هندوچهء بستان جمالست نه خالست
گفتم كه خيال تو كند مرهم ريشم * ليكن چو نظر مىكنم اين نيز خيالست
مستسقى سرچشمهء نوش تو بر آتش * مىسوزد و چشمش همه در آب زلالست
گردن مكش اى شمع گرت در قدم افتد * پروانهء دلسوخته چون سوخته بالست
امروز كه مرغان چمن در طيرانند * مرغ دل من بىپروبالست و بالست
نون شد قد همچون الفم بىتو و ليكن * بر حال پريشانى من زلف تو دالست
از ديدهء خواجو نرود گلشن رويت * زانرو كه جمالت گل بستان كمالست